بیخودی های من
من اگر مانشوم تنهایم، تو اگر مانشوی خویشتنی، چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم، خانه اش ویران باد!!!
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
قایقی‌ خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی‌
و دل از آرزوی مروارید،
هم چنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا _پریانی‌ که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
هم چنان خواهم راند.
هم چنان خواهم خواند
دور باید شد. دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.
هیچ آیینه‌ی تالاری، سرخوشی‌ ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتّی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.
هم چنان خواهم خواند.
هم چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی‌ باز است.
بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری
می نگرند.
دست هر کودک ده ساله ی‌ شهر شاخه ی معرفتی‌ است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌ نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای‌ پر مرغان اساطیر می آید در باد.
پشت در یاها شهری‌ است
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان
است.
پشت دریاها شهری است!
قایقی‌ باید ساخت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 21 خرداد 1393


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic